روزگار با غم خویش،آشنا ساخت مرا - تاریخ: 1395/6/25 ساعت: 21:28
زندگی یعنی همین فکر به آینده و شوق فردا و لذت و غم زندگی امروز و خاطرات خاک نشسته ی دیروز... زندگی یعنی همین دوروزی که در مشغله ها گم میشود و ما هنوز به فکر زندگی هستیم چراازامروز لذت نبریم؟ چرا از لذت امروز،شادی نکنیم؟ بخداهرروزی که میگذره،دیگه برنمیگرده چرا بدباشیم؟چرا خوبی نکنیم؟چرا چرا چرا؟ xa0 ...
از دل تنگم خبر نداری... - تاریخ: 1395/6/18 ساعت: 3:50
شعر و آهنگ و ترانه و متن و همه ی این ها بهانه است... من دلم تنگ توست...
قطره اشکم میفهمد دلم میشکند... - تاریخ: 1395/6/18 ساعت: 3:50
دلت را میشکنند با قضاوت امان از این همه حرف شکایت به اشک چشم و غم های سینه ندارم من هیچ گونه کینه ولیکن باچندحرف شکستم سخن با غیر نگویم گرچه خستم همینجا میکنم اتمام دردم مگویم من هیچ که بازمردم
دردوردست تو امیدم شدی... - تاریخ: 1395/6/18 ساعت: 3:49
در تاریکی ها قدم برمیدارم. کورسوی امیدی دارم دردوردست ها یک نوراست نوری که تو از خود بیرون میفکنی تندتر قدم برمیدارم درهیاهوی جمعیت گم میشوم مهم نیست ک تنها میشوم دلم خوش است که تورا از نزدیک میبیند به پایین پایت می آیم قدم هایم را تند تر میکنم اشک هایم را کنار میزنم وxa0 به گنبدت چشمم میخورد بیشتر ...
نیستی وبودنت لمس میشود گاهی... - تاریخ: 1395/6/18 ساعت: 3:49
مادر هیچ چیز مثل لمس حضور تو در کنارم برایم آرامش بخش نیست
یک سالگی وبلاگم - تاریخ: 1395/6/18 ساعت: 3:49
وبکم یک سالگیت مبارک توی این یه سال خیلی وقتا ناراحت بودم دلتنگ بودم،شاد بودم خلاصه هرچی که بود سومین غمخوارم بودینفهمیدم چطور یک سال شد!پارسال این موقع،این وبو درست کردم اما پستش مال روز17هست. خیلی زود گذشت. چه دوستایی پیدا کردم،که خیلی خوش گذشت باهاشون این یه سال دنیا،اسما،خودم جان،عشق بی پایان(زه...
بازگشتم... - تاریخ: 1395/6/18 ساعت: 3:49
گاهی وقتا نیاز داری به خودت استراحت بدی حالا هرچقدرم کوتاه مدت یا بلند مدت باشه گاهی وقتا نیاز داری ذهنت آروم باشه و به هیچی فکر نکنی هیچ چیز هیچ چیز هیچ چیز بری یه جا که تنها خودت باشی و خودت یه ذهن آروم که هیچکس توش نباشه و تهی تهی بشی از اتفاقات زندگیت یه لبخند واقعی بزنی به خودت و بشی همون آدم ق...
خودت ک نیستی!بایادت زندگی میکنم... - تاریخ: 1395/6/18 ساعت: 3:49
یک صحنه ی درد آور است رفتنت یادش ازهزار مرگ بدتراست میلرزد پلک هایم اولین قطره اشک جاری میشود هیچکس اشکم را پاک نمیکند دستان سردم بالا می آیدxa0 اشک هایم را کنارمیزنم تا عکس چهره ات در خاطرم واضح باشد و این دل آرام گردد
آینه داند که در من چه گذر کرد... - تاریخ: 1395/6/18 ساعت: 3:49
خسته شدم ازاینکه روی تخت بی حرکت افتادم.ازجام بلند میشم میرم جلوی آینه.این دخترک کیست؟چرااینقدر خسته میزنه؟چرا چشاش قرمز شده؟لاغر تر شده!پوستش تیره تر شده.یکم بیشتر نگاه میکنم. لبخند میزنم.هنوز چشمانش قرمز است و لبانش بسته. آینه مگه حقیقت رو نشون نمیده؟پس چرا لبخند ک میزنم اشک از چشمان این دخترک میر...
صدایت همان تنفس زنده ی گلبرگ های خشکیدست... - تاریخ: 1395/6/18 ساعت: 3:49
صدای تو، همان صدای خوردن باران به شیشه هاست همان شعر های خیسی که هرگز گفته نشد فقط باریده شدند فریاد هایی که از نگاه تو هی نادیده شدند هق هق های شبانه، میشود موردعلاقه ترین اهنگ من و اشک های شبانه میشود بهترین شعر های ناگفته ی من.... +بی هیچ مخاطب خاصی+ xa0
تولدت مبارک رفیق نازم - تاریخ: 1395/6/18 ساعت: 3:49
طرح چشمانت ،رنگ نگاهت بود که دلیل زیستن میشود.اگر برای بودن دلیل میخواستم "توکافی"بودی به جرم دیوانگی چشمانت حبس میکنند مرا و دارم میزنند این روز فرخنده "تولدت تو" یک روز سراسر شور است. تبریک نگفتن به تو جرم استxa0 تولدت مبارک بهترین رفیق دنیارضوان عزیزم xa0